این ممکن است به انجام هنرهای رزمی نیست، اما شاید آن را ندارد. و دیو تهیه کردن به من گفت که من می توانم در مورد هر چیزی که من می خواهم برای نوشتن، بنابراین در اینجا می رود.

یک بار، سال ها پیش، سیفو کام Yuen و من در شهر نیویورک به حضور هارون بانک هنرهای رزمی نمایشگاه در Madison Square Garden. این لحظه ای هیجان انگیز بود. باغ محل که در آن برخی از بزرگترین prizefights ها در تمام دوران صورت گرفته است.

ما در حال صحبت در مورد تابستان '75، در مدت کوتاهی پس از پایان تنها با راه رفتن دور به سری کونگ فو قرار داده بود، در حالی که هنوز در رتبه بندی بالا بود: بسیار بالا است. مردم فکر من دیوانه را ترک کنند. من تا به حال چند دلیل برای پایان دادن به نشان می دهد. اول: من همیشه گفته بود سال سوم خواهد بود. دوم: آن شروع به تبدیل شدن به تکراری، و نوشتن در حال سقوط بود، داستان نوع از لنگ، که من تا به حال شناخته شده اتفاقی خواهد افتاد اگر آن را بر روی بیش از حد طولانی می رفت. من نمی خواهم برای تبدیل شدن به آن فقط یک برنامه تلویزیونی است. من می خواهم همه چیز من می توانم با آن انجام می شود. اکنون زمان آن است که با بقیه زندگی من، برخی از فیلم ها بود. بزرگترین چیز، هر چند، حالت عاطفی خود من بود. من می خواهم با یار بلند مدت من شکسته است. من دل، تقریبا خودکشی بود. من به سادگی با استفاده از جدول کلمات متقاطع دیگر نمی توانست ادامه دهد.

آخرین روز من کار کرده بودند، فوریه 1975، او با پسر ما در دو آمده بودند. در از بین می برد، من آنها را بر روی چمن پیوستند. او آنجا نشسته، با پسر ما در دامان خود را (که او خواب بود) و ما متاسفانه در هر نگاه، قادر به صحبت می کنند. او هرگز به من زیبا تر به نظر می رسید. وقتی آنها به من به مجموعه ای به نام دوباره، من می گویند، "بدرود،" شکستن قلب من بود که. او و بچه را از زندگیم رفتی بیرون. ما مجبور به لغو شات نهایی من به عنوان کوای چانگ کین که من نمی تواند متوقف گریه.

بنابراین، در حال حاضر، چند ماه بعد، من در نیویورک هستم، با سیفو. کرسی در بیرون رینگ بود. کام وجود دارد برای نشان دادن فرم دوبار شمشیر، و من را به یک ظاهر و یک سخنرانی کوچک بود. نوازندگان از سراسر جهان وجود دارد و محل بسته بندی شده بود. تظاهرات تقریبا هر سبک در این لایحه بودند، و برخی از رقابت های عجیب و غریب بین رشته های مختلف در دست به دور از آن بودند. یک کشتی گیر در مقابل مرد جودو، یک قهرمان بوکس سبک وزن در برابر زن. این مسابقه بسیار نابرابر بود. من با دختر شام شب قبل، یک خانم جوان و جذاب از ایالت اوکلاهما، و او واقعا ترسیده بود. حق. رقیب او، کمی دشوار لاتین با قفسه سینه در هر بشکه، به او هیچ چهارم. همانطور که به یاد داشته باشید، مبارزه به طول انجامید، تقریبا یک دور. در ابتدا دختر برگزار شد خود را بسیار خوب، اما بعد از آن وقتی که از جا در رفته است، و کنترل را از دست داده است. او decked. در صدر او. کشتی گیر در مبارزه جودو / کشتی گیر، مرد جودو دوخته است، اما من فکر کردم بازی راه اندازی حق. آنها به حال آن مرد جودو در هین، و کشتی گیر در تنه است. خب، در جودو، شما را در لباس حریف خود را گرفتن. کشتی تنها grapples. آنها آن را به حال عقب. در نتیجه مرد جودو تا به حال چیزی برای از نگه دارید، پوست، نرم و صاف با عرق، و کشتی گیر دسته را به چنگ.

کام عالی بود با فرم شمشیر، جهش بالاتر از من فکر کردم که یک انسان می تواند، و زیبایی در هوا شناور، در سرپیچی از قانون طبیعی.

اد Spielman، نویسنده اصلی کونگ فو فیلمنامه، وجود داشت، من فکر می کنم آن زمان تنها چیزی که من همیشه با آن روبرو شد که با او مواجه شوند.

یکی از برجسته برای من ملاقات اد پارکر Ed Parker برای اولین بار. او برخی از تکنیک های برای گرفتن یک مهاجم با یک حلقه کلید را به من نشان داد. من تحت تأثیر قرار گرفت. که فقط به عنوان نوع از کونگ فو است. و من همیشه فکر می کردم اد پارکر Ed Parker فقط یک دوست چربی الویس بود. چگونه می تواند از یک پسر که گسترده کارشناسی ارشد رشته های ورزشی؟ در پایان مراسم، هر چند، اد ذهن من برای من تغییر است. وقتی زنگ آخر زنگ زد، از بیرون رینگ به سمت خارج تنها در عقب استادیوم، با زحمت در راهروی بسته بندی شده با مردم، نگاه کرد و متوجه شد که ما قرار بود به وسعت پنج هزار و یا بیش از حد تحریک هنرهای رزمی به راه رفتن طرفداران، به دنبال عمل.

من می خواهم که فقط برای آن رفته است، اما اد به طور ناگهانی از من محافظت شد. او گفت: "شما نمی تواند از طریق آن،". او را دیدم که هر چند با زحمت در راهروی پر شدند، صندلی های خالی بودند. "بیا." او گفت. و دو نفر از ما شروع به پریدن کرد بر روی نزدیکترین seatbacks و ما در سراسر آنها را دویدم، تمام راه را تا احتمالا یا پنجاه چند ردیف پشت از خانه، اد سمت راست وجود دارد در کنار من، در حال اجرا دخالت، مانند linebacker به. این برای من آسان بود، در یک پوند صد و هفتاد، اما اد، در سه صد و یا بیشتر، باید شکسته پشت هر صندلی است. او نیست. پای او را لمس کرد و به آرامی به عنوان یک آهو است، و او مثل یک زد. چگونه او که، من نمی دانم. تنها پاسخ من می توانم آمد تا با او به مبارزه طلبیده گرانش. من تا به حال شروع به تجدید نظر به نظر من از او.

پشتکار به نظر می رسد به ابزار اصلی برای موفقیت در هر تلاش. اگر شما در عشق و دوستی هر چند، احتمالا دو تا از مهم ترین چیز در زندگی وجود دارد، شما نیاز به درک، خود کنترل، و انبوهی از ویژگی های دیگر. مراقبت، دلسوزی، ظرافت در هنرهای رزمی نیز هست، به نظر می رسد. در آگنی یوگا، یک شکل از مدیتیشن است که من در آن زمان مشغول به تحصیل شد، چاکرای خاجی شده است به عنوان عشق، که، آنها را اضافه کنید، آن چیزی است که جاذبه تعریف شده است. این عشق، این نظرات هندوها، که دارای سیستم خورشیدی با یکدیگر و نگه می دارد و ما را از سقوط کردن این سیاره است. رنگ چاکرا صورتی.

در حالی که ما در نیویورک بود، و من سیفو در زمان اجرا هر روز، از طریق خیابان ها، و نه در یک مسیر. من هرگز به رفتن در محافل. همه می تواند در این اجرا می شود فکر می کنم این قلب شکسته من بود. در این یک روز صبح، ما زد تمام راه را بالای شهر در طول برادوی گذشته ولسوالی تئاتر، گذشته برج مغلوب ساختن پیشی جستن در دایره کلمبوس به پارک سوزن در 72 خیابان دوم، که در آن تمام مردمی بازنشسته اطراف بر روی نیمکت، کنار سر کک نشست. ما برای یک دقیقه در یک مغازه فروش سوغات متوقف شد، به گرفتن نفس ما کم است.

"چه هستم من میخوام انجام دهید،" من به سیفو گفت. او گفت این بود: "صبر، مقاومت، صبر و شکیبایی است."

درست است. شما سقوط، و یا به شما زدم پایین و شما دوباره، و انجام هر کاری که طول می کشد تا احساس خوبی در مورد خودتان، بروید و بر روی. خوب، من فکر کردم، اگر اد پارکر Ed Parker، در سه صد پوند، می تواند جاذبه زیر پا بگذارد، و کام Yuen می توانند پرواز کنند، و اگر جاذبه عشق است، پس من می توانم اخمهات را باز کن و آن را از این فانک زنده است.

یک مقدار زیادی از آب بوده است وجود دارد بعد از آن، در زیر پل ها و بیش از سد، و من باید در صندلی گهواره ای من در این زمان باشد. اما در حال حاضر، من در نخست من و بازی من هستم، با تعداد زیادی از چپ به کار، و من در شات در شادی کردم. و این است که جوهر از کونگ فو است. اگر شما نیست که، تو فو ندارم، اصلا برام مهم نیست چه رنگی کمربند خود را.

چیز دیگری که در مورد اد پارکر Ed Parker: او عاشق هنر. و هی، عشق جایی است که آن را در این چه علی می گویند، و او بزرگترین است.

برچسب ها: ، ،